سرگرمي - جوك - كليپ
بقیه در ادامه مطلب
__________________________
Dear God
Please send clothes for ALL those
poor ladies in Daddy’s computer
Amen
خداوندا ،
به این خانمهای فقیری که در کامپیوتر بابا هستند لباس عطا کن.!
آمین.
------------------------
250 دوقلوي همسان در يک دهکده
يک پزشک هندي از دهکده اي در اين کشور خبر داد که اکثر جمعيت آن به طور شگفت انگيزي دو قلو هستند.
تصور کنيد که در خيابان راه
مي رويد و کودکي را مي بينيد. سپس به زاويه ديگري نگاه مي کنيد و باز هم
همان کودک را در جهت مخالف مشاهده مي کنيد. حال تصور کنيد که در خياباني
راه مي رويد که تمام افرادي که در آن تردد مي کنند يک کپي نيز دارند که در
جهت مخالف نفر اول حرکت مي کند.
اين مورد که شبيه به فيلمهاي علمي تخيلي است در دهکده اي به نام "کودينجي" واقع در منطقه "کرالا" در هند مي تواند واقعا رخ دهد.
به گزارش مهر، در اين دهکده عجيب تقريبا تمام زنان از حدود 40 سال قبل بچه هاي دوقلو به دنيا مي آورند. در اين دهکده که جمعيت آن دو هزار نفر است 250 دوقلوي همسان زندگي مي کنند. در سال 2008 از 300 خانواده ساکن اين دهکده که يک بچه داشتند 15 زوج دوقلو متولد شد که اين ميزان 6 برابر بيشتر از متوسط ملي است.
هند يکي از کشورهايي است که کمترين رقم تولدهاي دوقلو را در دنيا ثبت کرده است و تنها اين دهکده کوچک در قله اين طبقه بندي قرار دارد و به همين علت از سالها قبل موضوع بحت دانشمندان بوده است.
تاکنون تنها يکي از اين دانشمندان موفق شده است تحقيقات کاملي در اين خصوص انجام دهد. اين محقق که "کريشنان ازريبيجو" نام دارد پزشک يک بيمارستان محلي در اين منطقه است.
به گفته اين پزشک محلي، تعداد دوقلوهاي اين دهکده به روشي تصاعدي سال به سال افزايش مي يابد به طوري که در پنج سال گذشته در حدود 60 زوج دوقلو متولد شده اند و تا امروز 250 زوج دوقلو در اين دهکده وجود دارند.
بعضي از عواقب ناشي از وجود تعداد زياد دوقلوها براي مثال در مدرسه مي تواند مشکلاتي ايجاد کند. به طوري که معلمان مدارس اين دهکده به دشواري مي توانند بچه هاي حاضر در کلاس را از هم تشخيص دهند.
يکي از نوجوانان دوقلوي اين دهکده که 16 سال دارد در اين خصوص گفت: "براي اينکه معلم بتواند مرا از برادرم تشخيص دهد وقتي شانه مي زنم از طرف راست فرق باز مي کنم و برادرم از طرف چپ. من حتي يک مهر روي گردنم زده ام که کمي با برادرم تفاوت داشته باشم."
اين پزشک محلي که به مدت 9 سال است که روي اين پديده تحقيق مي کند، اظهار داشت: "علت اين مسئله مي تواند در آب و يا در خاک پنهان شده باشد. به اعتقاد ما اين مسئله به نوع رژيم غذايي وابسته نيست چرا که غذاي اين مردم هيچ ويژگي منحصربه فردي ندارد اما در آبي که مي نوشند فلزهاي سنگيني وجود دارد که به دليل آلودگي آن است. همچنين به اعتقاد من اين مسئله ريشه ژنتيکي ندارد و تنها وابسته به شرايط محيطي است."

اين روبات که در دانشگاه تکنيکي مونيخ ارائه شده است اولين مطالعه اي است که طي آن به يک روبات اجازه حركت در محيط بيرون و محيطي واقعي مانند جاده ها داده مي شود.
محققان براي آزمايش روبات خودکار "کاشف شهر" يا ACE را در خارج از محيط دانشگاه رها کردند تا خود را به منطقه اي در 1.5 کيلومتري دانشگاه در مرکز مونيخ برساند. به دليل نداشتن نقشه داخلي روبات با پرسيدن سوالهاي مداوم از افرادي که در سر راه او قرار داشتند سعي در يافتن منطقه مورد نظر خود داشت.
روبات ACE از دوربينها و نرم افزارهايي براي رديابي حالات و حرکات انسانهاي مجاور خود استفاده کرده و با کمک سخنگويي که با دهان متحرک روبات منطبق است توجه افراد را به خود جلب مي کند. سپس روبات از افراد مي خواهد که در صورت تمايل به راهنمايي او صفحه نمايشگر را لمس کنند.
ACE اشاره هاي افراد را با استفاده از نرم افزار تحليل اشاره بررسي کرده و از اطلاعات به دست آمده در يافتن مقصد خود استفاده مي کند. در صورتي که اطلاعات درست به ACE داده شده باشد، روبات با گفتن "متشکرم"از فرد تشکر کرده و به مسير خود ادامه مي دهد.
نتايج آزمايش نشان مي دهد که ACE طي پنج ساعت توانست با کمک گرفتن از 38 فرد مختلف به تدريج به مقصد خود نزديک شود. در اين ميان تنها يک بار و به دليل دادن اطلاعات نادرست روبات با مانعي مواجه شده و ناچار به متوقف شد که پس از آن از فردي ديگر براي يافتن مسير درست کمک خواست.
بر اساس گزارش نيوساينتيست، محققان معتقدند تعيين موقعيت در محيط متغير مي تواند وظيفه شناختي پيچيده اي باشد که درخواست کمک از انسانها در صورت نياز بهترين شيوه اي است که روباتها مي توانند با استفاده از آن از پس چنين وظيفه اي برآيند. گزارش اين مطالعات در نشريه بين المللي روباتهاي اجتماعي منتشر شده است.
----------------------------
دختر با ظاهری ساده و نه مذهبی در حال عبور کردن از خیابان بود پسری از پیاده رو داد زد سیبیییلو چطوری؟ ![]()
دختز کاملا خونسرد تبسمی کرد و جواب داد وقتی تو زیر ابرو بر می داری من سیبیل می زارم تا این جامعه یه مرد هم داشته باشه پسر سرخ شد و چیزی نگفت. ![]()
![]()
---------------------
نویسنده : مجید فرجامی
چند روز قبل در خیابان یک دعوا کوچولو داشتم . اینکه آنجا چی شد مهم نیست . این مهمه که در دعوا چگونه باید بود و چه باید کرد و چه نباید کرد . بر همین اساس به این نتیجه رسیدم که تجربیات خودم را با تجربیات چند نفر آدم با تجربه و شنیده های معتبر دیگر ، در قالب این نوشته جمع آوری کنم و در قالب " دستور العمل عمومی دعوا کردن – سطح متوسط " در اختیار دوستان قرار دهم تا از این دستورالعمل در موقع لزوم استفاده کنند . این اصول شامل سه اصل مهم است که مانند اصول نیوتن نقش کلیدی دارند :
1- اصل اول و بسیار مهم اینکه دعوا نکنید . تا حد امکان از دعوا کردن و به ویژه فحاشی بپرهیزید چرا که دعوا کردن و فحاشی در شان شما نیست . ( جدی نگیرید!)
2- اصل دوم ضعیف کشی نکنید . از برخورد فیزیکی یا فحاشی به افراد ضعیف تر از خود دوری کنید . در تمامی موارد ، افرادی که بخاطر مشت یا پشت قوی تر خود ، دعوا یا فحاشی کرده اند به سرعت نتیجه اش رابه شکل بسیار سختی دیده اند و در کوتاه مدت در مقابل افراد قوی تر از خود ، ضعبف واقع شده اند .
3- اصل سوم اینکه از دعوا کردن با افراد مسن و زنان بپرهیزید . این دسته معمولاً مورد حمایت افراد رهگذر و کناره قرار می گیرند و بعضاً با وجود مقصر بودن مظلوم نمایی می کنند . در این مواقع می توانید ...
بقیه در ادامه مطلب
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی ازدانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.
برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند.
شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:
" یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند …
یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.
شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند.
ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد...
همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرارکرد و همسرش را تنها گذاشت.
بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.
ببر رفت و زن زنده ماند... "
داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
اما پسرپرسید : "آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟"
بچه ها حدسزدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
پسر جواب داد: " نه، آخرین حرف مرد این بود که : عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.ازپسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود... "
قطره های اشک، صورت پسر را خیس کرده بود که ادامه داد:
همه زیست شناسان میدانند ببر فقط به کسی حمله می
کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار میکند .
پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و اورا نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود...
----------------------------
خانم معلم یك ساعت در مورد انتقادپذیری صحبت كرد و سپس به مدل موهای اكبر، لباس های
اصغر، طرز صحبت كردن حسن و همچنین به دماغ من گیر داد، و گفت این گیر دادن معنایش
انتقاد است، و از ما خواست جنبه ی انتقادپذیری خود را بالا ببریم. اما نمی دانم چرا
وقتی كامبیز از دست خط خانم معلم تعریف كرد و گفت دست خط اش مثل دكترها است خانم
معلم گوشش را كشید و او را از كلاس درس اخراج كرد. در توجیه كارش هم گفت كه حرف
كامبیز تعریف نبوده و انتقاد است. آنهم انتقاد از نوع مخرب و انتقاد مخرب بد است.
خانم معلم برایمان توضیح داد كه انتقادهای خودش سازنده بوده است. البته من نفهمیدم
انتقادهای خانم معلم كجای ما ها را می خواست بسازد؟!
از نكات مهمی كه من امروز
در كلاس درس یاد گرفتم این بود كه تفاوت انتقاد سازنده و مخرب را فهمیدم. انتقاد
سازنده به آن دسته از گیرهایی گفته می شود كه آدم بزرگ ها به آدم كوچولوها می دهند.
در صورتی كه اگر همین گیرها را كوچولو ها به آدم بزرگ ها بدهندف معنایش انتقاد مخرب
است! و شاید به همین خاطر است كه همواره در مهمانی ها به ما كوچیك ترها هی می
گویند: "هیس!! " ، احتمالا آدم بزرگ ها می ترسند خدایی نكرده از زبانمان انتقاد مخرب
بیرون بیاید!
این توضیحات را در سر سفره به مامانی می گویم و از او برای نوشتن
انشا در مورد « انتقادپذیری» كمك می خواهم. مامانی می گوید: "این خانم معلم شما هم
حالش خوش نیست، فكر می كند در مورد هر چیزی می توان انشا نوشت؟!، آخه این هم شد
موضوع انشا؟!، همین فردا می آیم مدرسه تا باهاش گفتمان كنم و بهش بفهمونم چنین
موضوع های انشایی برای بچه های كلاس دوم ابتدایی مناسب نیست!"
البته خانم معلم
شما نگران نباشید. من به مامانم گفتم كه یك بار مامان اكبر به مدرسه آمد تا با شما
گفتمان كند و به شما بفهماند كه « قسطنطنیه» و امثالهم كلمات مناسبی برای دیكته
گفتند نیستند، و نتیجه ی گفتمان آن روزتان گرد و خاك، پلیس 110، مقداری موی كنده
شده و ایضا تجدید شدن اكبر از درس دیكته، ورزش و هنر شد!
مامانی پس از شنیدن
صحبت های من، در بشقابم برنج و خورشت ریخت و جلویم گذاشت و گفت: این خانم معلم شما
اصلا روحیه ی انتقادپذیری ندارد. یك قاشق از غذا خوردم. باز هم مامان غذا رو شور
كرده بود. سریع دویدم به سمت یخچال و یك لیوان آب خوردم. مامان با صدای بلند گفت: بچه! چند بار بگم؟ تا غذات رو تموم نكردی نباید از جلوی سفره پاشی. من هم در جواب
مامانی گفتم: خب همیشه تقصیر غذاهای شماست، یا آنقدر شور است كه باید بروم آب
بیاورم سر سفره، و یا آنقدر بی نمك است كه باید بروم نمك بیاورم!
پس از گفتن
این جملات احساس دردی در سرم كردم. یك عدد دمپایی هم كنارم افتاده بود. این روزها
آنقدر قدرت مامانی در پرتاب دمپایی بالا رفته است كه اصلا با چشم غیرمسلح نمی توان
دمپایی را در حالی كه مسیر رسیدن به كله ی را طی می كند دید و مهارتش آنقدر بالا
رفته است كه حتی بابایی هم نمی تواند برای عدم اصابت دمپایی با سرش جاخالی بدهد.
باز خدا را شكر كه بابایی چند روز پیش برای مامانی از این دمپایی های ابری كادو
گرفت. اگر از آن دمپایی پلاستیك فشرده ای ها بود كه الان سرم چند وجبی باد می
كرد!
ما از این انشا نتیجه می گیریم كه قبل از انتقاد كردن از طرف مقابل بایستی
به دور و بر او نگاه كنیم. اگر دم دستش ملاقه، در قندون و ایضا خود قندون، دمپایی
از نوع پلاستیك فشرده، كفش پاشه دار و ... بود اصلا هیچی نگوییم، اما اگه مواردی
همچون بالشت و دمپایی ابری بود، می شود با رعایت فاصله قانونی انتقاد كرد!
نویسنده : ارژنگ حاتمی
------------------
نمایندگان رسانه های مستقر در وزارت کشور، هر روز با کسانی رو به رو هستند که از سراسر ایران آمده اند تا به عنوان نامزد در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کنند.

علی اکبر نصیری می گوید روزه دار است و می خواهد "خدمتگزار افراد مستضعف و خانم های عزیز باشد."
دو روز بعد از آغاز ثبت نام نامزدهای در ستاد انتخابات وزارت کشور ایران، هنوز از چهره های مطرح سیاسی خبری نیست و نمایندگان رسانه های مستقر در وزارت کشور، با کسانی رو به رو هستند که با هدف های متفاوت و گاه بلند پروازانه از سراسر ایران آمده اند تا به عنوان نامزد در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کنند.
هر کسی با هدفی آمده ثبت نام کند اما نعمت ۵۳ ساله که می گوید از کانادا آمده گفته است:"همه دنیا را گشته ام، خوشم آمد در ایران برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کنم."
از این دست کسانی که ناگهان تصمیم به ثبت نام گرفته اند یا میلشان کشیده کم نیستند. داود که دیپلم دارد و برای ثبت نام به وزارت کشور آمده، می گوید دیشب کتاب کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری را می خوانده و بعد از خواندن آن کسی به او گفته که باید رئیس جمهور شود.
او می گوید که صبح بیدار شده و برای خرید شیر رفته اما چون صف شیر شلوغ بود چشمش به ساختمان وزارت کشور افتاده و چون آنجا خلوت تر بود پرسیده چه خبر است و وقتی متوجه شده که برای ریاست جمهوری ثبت نام می کنند، آمده تا ثبت نام کند.
نوبت به حاج عبدالعلی که می رسد همه چیز رنگ و بوی دیگری می گیرد ...
بقیه در ادامه مطلب
--------------------------
تحقیقات اخیر دانشمندان نشان می دهد که آمپول ضد باروری برای مردان می تواند به اندازه قرص ضد بارداری زنان و کاندوم موثر باشد.
دانشمندان معتقدند که مردها می توانند از طریق تزریق ماهانه آمپول حاوی هورمون تستوسترون، که به طور موقت جلوی تولید اسپرم را می گیرد، مانع از باروی شوند.
آنها می گویند این روش می تواند کنترل باروری را متحول کند.
در طی آزمایش هایی که در چین انجام شده است، تنها یک مرد از صد مردی که داوطلب شده بودند، توانست بچه دار شود.
شش ماه بعد از پایان تزریق آمپول، میزان تولید اسپرم این مردها به اندازه طبیعی برگشت.
این برای بسیاری از زنان که می خواهند مردها مسئولیت بیشتری در قبال جلوگیری از بارداری متحمل شوند، خبر خوبی است.
اما دانشمندان می گویند آزمایش های بیشتری لازم است تا از ایمنی این آمپول ها اطمینان حاصل کنند.
تلاش های پیشین برای تولید وسیله ای برای جلوگیری از بارداری برای مردان با مشکلات زیادی مواجه شده است. تا کنون وسائل و یا داروهایی که برای جلوگیری از باروی مردها تولید شده است یا عوارض جانبی داشته اند و یا قابل اطمینان نبوده اند.
با آنکه آمپول تستوسترون عوارض جانبی جدی نداشته است، تقریبا یک سوم از 1045 مردی که در طول دو سال و نیم گذشته در این آزمایش شرکت کردند، دوره تعیین شده برای انجام آزمایش را به طور کامل طی نکردند.
دکتر یی کن جو، از سازمان ملی پژوهش برای تشکیل خانواده در پکن، پایتخت چین می گوید: " برای زوج هایی که نمی خواهند از روش های مربوط به جلوگیری زنان استفاده کنند، تنها گزینه هایی که باقی مانده، استفاده از کاندوم، عمل وازکتومی و بازگیری است."
اما او می گوید که حالا تحقیقات ما نشان می دهد تزریق آمپول هورمون می تواند به طور بالقوه شیوه ای جدید و عملی برای جلوگیری از باروری شود.
او اضافه کرد که اگر آزمایش های بعدی موفقیت آمیز انجام شود، تا 5 سال دیگر این آمپول ها در دسترس عموم قرار خواهد گرفت.
منبع: BBC
--------------------------
یک سوم فنجان گليسيرين ، یک سوم فنجان روغن زيتون ،
يک قاشق سوپ خوري آبليمو ويک قاشق سوپ خوري روغن
بادام را با يکديگر مخلوط کرده ، در شيشه اي در
بسته نگهداري کنيد و هرشب با پنبه به پوست دست خود
بماليد. قابل ذکر است که اين محلول را نمي توان
مدت زيادي نگهداري کرد. اگر روي دست هاي شما قرمز
، خشک و ملتهب و ترک خورده است ، کمي گليسيرين و
به اندازه یک سوم آن ، آب ليمو را در شيشه اي
ريخته ، تکان دهيد و 2 يا 3 با در روز و شب با
پنبه روي دست بماليد . پس از مدت کوتاهي از نرمي و
لطافت دست هاي خود حيرت زده خواهيد شد.
يکي
ديگر از مخلوط هايي که پوست دست ها را نرم و لطيف
مي سازد ، مخلوط گليسرين ، آب گوجه فرنگي تازه و
کمي نمک است. روش ديگر قرار دادن دست ، در آرد جو
است . به اين ترتيب که دست را در يک کاسه محتوي
آرد جو قرار داده ، به آرامي ماساژ دهيد. سپس با
آب سرد بشوييد و کرم بماليد . بعد از چند دقيقه
دوباره روي دست ها کرم بماليد . اين کار سلول هاي
مرده پوست که ايجاد خشکي کرده اند، را از بين مي
برد.
------------------
يك مرد اهل «يوركشاير» انگلستان درست ساعاتي پس از به هوش آمدن در بخش ICU بيمارستان «هالمشاير» در اين منطقه و پس از انجام جراحی مغز ، لهجه ايرلندی پيدا كرد.«ماري» تاكيد كرد: بنا به گفته پزشكان معالج «كريس»، وي هرگز ديگر قادر نيست به لهجه انگليسي سليس صحبت كند و تا آخر عمر با همين لهجه غليظ ايرلندي زندگي را سپري خواهد كرد.
منبع : جام جم
-----------------------
.
.
***
- بابا
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام
- به من چه بچه ... به مامانت بگو
- بابا
- هان؟
- من شیر می خوام
- لا اله الا الله
- بابا
- چته ؟
- من ازون ماشین كوكی های قرمز می خوام
- آروم بگیر بچه
- بابا
- اههههه
- من پول می خوام
- چی ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- اوهوم ؟
- منو می بری پارك ؟
- من ماشینمو نمی برم تو پارك تو رو ببرم ؟
- بابا
- هان ؟
- من زن می خوام
- ای بچه پررو .. دهنت بو شیر می ده هنوز
- بابا
- ....
- من جیش دارم
- پوففف
- بابا
- درد
- من زن نمی خوام
- به درك
.
.
.
---------------------
جک و دوستش باب تصميم مي گيرند برای تعطيلات به اسکي برند. با همديگه رخت و خوراک و چيزهای ديگرشان را بار ماشين جک مي کنند و به سوی پيست اسکي راه مي افتند
پس از دو سه ساعت رانندگي ، توفان و برف و بوران شديدی جاده را در برگرفت چراغ خانه ای را از دور مي بينند و تصميم مي گيرند شب را آنجا بمانند تا توفان آرام شود و آنها بتوانند به راه خود ادامه دهند . هنگامي که نزديکتر مي شوند مي بينند که آن خانه در واقع کاخيست بسيار بزرگ و زيبا که درون کشتزار پهناوريست و دارای استبلي پر ازاسب و آن دورتر از خانه هم طويله ای با صدها گاو و گوسفند است .
زني بسيار زيبا در را باز مي کند. مردان که محو زيبايي زن صاحبخانه شده بودند، توضيح مي دهند که چگونه در راه گرفتار توفان شده اند و اگر خانم خانه بپذيرد شب را آنجا سر کنند تا صبح به راهشان ادامه دهند.
زن جذاب با صدايي دلنشين گفت: همانطور که مي بينيد من در اين کاخ بزرگ تنها هستم ، اما مساله اين است که من به تازگي بيوه شده ام و ...
بقیه در ادامه مطلب
--------------------------
مقامات اورژانس ايالت «ميسيسيپي» در آمريكا اعلام كردند كه در يك اقدام جالب و غيرطبيعي ، يك زن پس از گذشتن يك گلوله از درون مغزش به طرز شگفتانگيز و معجزهآسايي زنده ماند.
رييس اورژانس محلي منطقه «پاسكاگوا» در ايالت «ميسيسيپي» آمريكا گفت: پس از آن كه اين زن با اورژانس تماس گرفت و درخواست كمك كرد ، ماموران به محل اعزام شده و زن ميانسالي را در حالي كه از سرش خون ميريخت و در حال درست كردن چاي بود ، در آشپزخانه منزل روستايي يافتند.
وي افزود: اين مساله بسيار عجيب بود كه اين زن 47 ساله پس از اصابت گلوله و ردشدن آن درست از وسط سرش زنده مانده و حتي سرپاست.
پليس اين منطقه نيز پس از بازجويي از شوهر اين زن، اعلام كرد كه گلوله حين درگيري اين زن و شوهر ميانسال از اسلحه شكاري شليك شده و به اين زن اصابت كرده است، اما شانسي كه اين زن آورده اين است كه گلوله از وسط سرش عبور كرده و غشاي مغزي او را سوراخ نكرده است.
پزشك جراح اين زن نيز در مصاحبه با رسانههاي محلي ايالت «ميسيسيپي» گفت: من در طول طبابتم چندين مورد جراحت ناشي از اصابت گلوله را درمان كردم كه برخي از مجروحان حين عمل و يا چند روز بعد جان باختند، اما اين زن يك مورد غيرمعمول بود، اين زن به صورت معجزهآسا نجات يافت.
--------------------
سال هاي سال بود كه دو برادر در مزرعه اي که از پدرشان به ارث رسيده بود با هم زندگي ميکردند. يک روز به خاطر يک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند و پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زياد شد و كار به جايي رسيد كه از هم جدا شدند.
از دست بر قضا يک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتي در را باز کرد، مرد نجـاري را ديد. نجـار گفت: من چند روزي است که دنبال کار مي گردم، فکرکردم شايد شما کمي خرده کاري در خانه و مزرعه داشته باشيد، آيا امکان دارد که کمکتان کنم؟
برادر بزرگ تر جواب داد : بله، اتفاقاً من يک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسايه در حقيقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و اين نهر آب بين مزرعه ما افتاد. او حتماً اين کار را بخاطر کينه اي که از من به دل دارد، انجام داده است .
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداري الوار دارم، از تو مي خواهم تا بين مزرعه من و برادرم حصار بکشي تا ديگر او را نبينم.
نجار پذيرفت و شروع کرد به اندازه گيري و اره کردن الوار.
برادر بزرگ تر به نجار گفت: من براي خريد به شهر مي روم، آيا وسيله اي نياز داري تا برايت بخرم؟
نجار در حالي که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: نه، چيزي لازم ندارم !
هنگام غروب وقتي کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاري در کارنبود. نجار به جاي حصار يک پل روي نهر ساخته بود !!!
کشاورز با عصبانيت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برايم حصار بسازي؟
در همين لحظه برادر کوچک تر از راه رسيد و با ديدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روي پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او براي کندن نهر معذرت خواست.
وقتي برادر بزرگ تر برگشت، نجار را ديد که جعبه ابزارش را روي دوشش گذاشته و در حال رفتن است...
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت: دوست دارم بمانم ولي پل هاي زيادي هست که بايد آنها را بسازم....
------------------------------

همیشه یکی از مواردی که کاربران به آن توجه دارند این است که آیا ابزاری هست که بتواند چین و چروک های موجود در تصاویری که با دوربین های دیجیتالی گرفته شده اند را ویرایش نموده و از بین ببرد؟ شاید اولین نرم افزاری که به ذهن می رسد همان ابزار معروف Adobe یعنی Photoshop باشد. در این که این نرم افزار بهترین نرم افزار دنیا در زمینه ویرایش تصاویر به شمار می رود شکی نیست اما استفاده از آن هم به همین آسانی ها نبوده و نیاز به یادگیری داشته و کسانی در استفاده از این ابزار موفق هستند که به صورت حرفه ای با آن کار کرده و انواع ترفند های آن را بتوانند در جای مورد نظر استفاده کنند. پس چاره کار در مورد روتوش تصاویر چیست؟ نرم افزاری در زمینه ویرایش و روتوش تصاویر وجود دارد که در کمترین زمان ممکن و به فاصله ی چند کلیک ساده ، کارهای اعجاب آوری را انجام می دهد، به طوری که اگر کسی تصاویر اولیه را ندیده باشد باور نخواهد کرد که تصاویر مورد ویرایش قرار گرفته است. این نرم افزار در حقیقت یه گریمور حرفه ای برای ویراستارهای تصاویر است. ابزاری که در مورد آن صحبت می کنیم PhotoInstrument نام دارد. نرم افزاری بسیار کم حجم که در نوع خود تقریبا کم نظیر و یا حتی بی نظیر است. از جهاتی این نرم افزار بسیار ساده است اما از جهت دیگر استفاده از آن هم فوق العاده آسان است. ...
بقیه در ادامه مطلب